- ۰۴/۱۰/۲۸
- ۱ نظر
از اینکه بار خانواده بیافته رو دوشم متنفرم
ازینکه مسولیت بقیه رو انجام بدم متنفرم
ازینکه همش حواسم باید جمع باشه کلافم
از اینکه گندای بفیه رو لاپوشونی کنم عصبانیم
از اینکه بزرگتر از خودمو تربیت کنم و اموزشش بدم دیوانم
از اینکه کسی نباشه حواسش بهت باشه متنفرم
من خودمو یادم رفته انقد دنبال دیگران بودم
دوست دارم یک هفته فقططط برای خودم باشم تنها باشم بفهمم قراره تو این
دنیای سگ چیکارا کنم
من دلم ی سکوت عمیق میخواد
دلم خیلی چیزا میخواد
همیشه رویا و ارزو یه کلبه یا ویلا روبه دریا رو داذم که تنهایی رو تراسش که رو به دریاس
وقتی که ماه کامل تو اسمون و انعکاسش روبه دریاس نفس بکشم و غرق شم
میدونی خیلی ارزوها مونده ومن هنوز شروع نکرده خستم خیلی خسته
- ۰۴/۱۰/۲۸
کیست داستانش چیه؟