برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس

برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس



یک گل کاکتوس قشنگ توی خونه ام داشتم، اوایل بهش میرسیدم قشنگ بود و جون دار، کم کم فهمیدم با همه بوته هام فرق دارد خیلی قوی بود، صبور بود، اگر چند روز بهش نور و آب نمیدادم هیچ تغییری نمیکرد منم واسه همین خیلی حواسم بهش نبود بخاطر اینکه خیلی قویه و چیزش نمیشه. هر گلی که خراب میشد، میگفتم کاکتوس چقدر خوبه هیچیش نمیشه، اما باز هم بهش رسیدگی نمی کردم...

تا اینکه یه روز رفتم سراغش دیدم خیلی وقته که خشک شده، ریشه اش از بین رفته و فقط ساقه هایش ظاهرش را حفظ کرده. قویترین گلم را از دست دادم چون فکر میگردم خیلی قویه و مقاوم...مواظب قویترین های زندگی مان باشیم، ما از بین رفتنشونو نمی فهمیم چون همیشه یه ظاهر خوب دارند


اشکشـو درمـیاری

ولـی بازم مـیخـوادت

خـعـلی حـرفع هـا:)


«ﺍُﻃﻠِﺐُ ﺍﻟﻌﺸﻖ ﻣِﻦَ ﺍﻟﻤﻬﺪِ ﺍﻟﯽ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ»


ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻮﺩ...


#فاضل_نظری 


گوشیم زنگ میخوره، سایلنتش میکنم و با اخم میچپونمش تو جیبم... 

میگه چرا جواب نمی دی؟ 

میگم مهم نیست... 

باز زنگ میخوره... میگه خیلی عوض شدی... 

گیج نگاش میکنم و میگم هوم؟ 

میگه قبلا اینجوری نبودی، زمین و زمامو بهم میریختی که باهاش حرف بزنی...

میخندم و میگم خودت داری میگی قبلا.... 

می شینه رو نیمکت و میگه نمی فهممت...

چهارزانو میشینم کنارش و میگم خیلی ساده ست، ببین، هر چیزی زمان داره، اگه از زمانش بگذره، دیگه ارزشی نداره... اون موقع ها، من حاضر بودم به خاطرش از همه زندگی و خانوادم بگذرم... بهش گفتم بیا بریم، حالا که همه مخالفن، بریم یه جا که دست هیشکی بهمون نرسه... 

گذشتم، از همه چیزم گذشتم.... گفت عقلت کجا رفته دختر؟ زندگیمون، خانواده هامون... 

گفتم دوستم داشته باش، از همه بیشتر، بهم اهمیت بده، بهم توجه کن... 

گفت بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم، منطقی باش... 

میگه خب؟ 

میگم خب، زمانش همون موقع بود، دوست داشتنو میگم...

الان دیگه گذشته، به قول خودش منطقی شدم... 

گفت بریم یه جا که دور از خانواده زندگی کنیم، گفتم من از خانوادم نمیگذرم...

گفت همه روزت شده کار، واسه من وقت نمیزاری... 

گفتم بیس چاری که نمیتونیم بچسبیم به هم... 

میخندم و میگم همه اینا رو گفتم که بدونی هر چیزی زمان داره، کار، خانواده، منطق، حتی عشق... 

اگه از زمانش بگذره، دیگه هیچ وقت مث قبل نمیشه...

مث یه لیوان چایی سرد شده می مونه،که واسه گرم کردن دوباره ش، هی آب جوش میریزی توش، ولی غافل از اینکه هی کمرنگ و کمرنگ تر میشه.... 


#ملیکا_عبدلی

بعد از تو هر که مرا درآغوش گرفت

سراغ مردی را گرفت که عطر نفس هایش میان موهایم جامانده...

تو حتی فکرش را هم نمیکردی انقدر جانانه در آغوش بگیرمت که رد تنت دهن کجی کند به تمام کسانی که بعد از تو به فکر تصرف قلمروِ شانه هایم بودند...

#یگانه_حق‌پرست 


اهای اهل دنیا  

بترسید از اون روزی  ک 

عقده هام 

فوران کنه 

بترسید