برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس

برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس

نیازمندکسی که شبکه های عصبی بلده باشه🫠🥴

از کی اینقدر بی‌کس شدیم عزالدین؟ من چرا این‌قدر عصبانی هستم؟ چرا مرده‌هایمان فردا دوباره به زندگی ما برنمی‌گردند؟ چرا همه آن‌هایی که ترک‌مان کردند آخر هفته نمی‌آیند سری بزنند؟ چرا باران این‌قدر کم می‌بارد؟ سهم ما از آب، از زندگی، از زیبایی چیست؟ اگر روبه‌رویم نشسته بودی می‌فهمیدم که جان کلام را گرفته‌ای یا نه. عجیب که وقتی هم رو در رو هستیم، فکر می‌کنم باید برایت نامه‌ای بنویسم.

‌‌

-از نامه‌ی دریابند به عزالدین

 

روزهایی که میگذرد سخت است افسار زندگی زمان از دستم خارج شده است 

مغز ترومای 6 سال پیش را حس کرده دایم مرا گول میزند که سمت کارها نروم 

اما فقط یک چیز میدانم  "باید بشود"

باید سربلند بشوم

دوست برای انرزی خوب بفرست

اونجا که صادق هدایت میگه؛

"به‌هرحال این اوضاعی است که می‌بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می‌سوزیم و می‌سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز!"

 

 

 

چقدر خاک گرفته اینجا

دلم تنگ اونروزا شد ک...