برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس

برای منـ

تراوشات ذهن خانوم مهندس

رفتی من ایستادم

رفتی و من حیرت زد شدم

رفتی و من اشک هایم  گونه هایم را خیابان یک طرفه کردند .

رفتی و دلم را باخودت بردی

رفتی  مردم با ترحم نگاهم میکردند .

رفتی من افسرده شدم

رفتی و خدا هم دلش برایم سوخت

و تو بازهم رفتی .

شعر از خودمه

عاشقانه

دنیا دل منو ببین

تنها خلق خداست

همیشه هرچی خواستم

داغشو رو دلم گذاشت

شدم اواره تنهایی هام

تموم شده تحملم

خستــــــــــــــــــــــــــــم از تموم روزا

خــــــــستـــــــــــــــم